Monday, July 25, 2011

صداهای دوران کودکی

یادش به خیر ، فضای جنگ ،استرس های درس و مدرسه ، سریال اوشین ، واتو واتو و ...
اگه دلتون برای آهنگهای دوران بچگی تان تنگ شده ، سری به این سایت بزنید، تقریبا هر چیزی را که من یادم بود ، پیدا کردم.
http://www.soundsofmychildhood.com/

Sunday, July 24, 2011

از مقتضیات این روزگار

واقعیت این است که اگر بخواهی یک انسان امروزی باشی ، یعنی اخبار را از طریق سایتها و رادیوها دنبال کنی، خودت را در زمینه کاری ات بروز نگه داری ، آن هم با این روند رشد تکنولوژیهای جدید، مناسبات اجتماعی ات رو حفظ کنی و با دوست و آشنا رفت آمد داشته باشی، برای زن و بچه ات وقت بگذاری ، در فعالیتهای هنری ، ورزشی ، اجتماعی شرکت کنی ( مثلا گاهگاهی دو خط وبلاگ بنویسی !) ، زبان انگلیسی ات را تقویت کنی ، روزی حداقل 8 ساعت هم کار کنی و خلاصه کارهای روزمره ای که در این روزگار ناخواسته درگیرش هستی را انجام دهی ، باید به جای 24 ساعت شبانه روز ، حداقل 30 ساعت در شبانه روز زمان داشته باشی. اینجاست که مدیریت زمان ، مانند پتکی روی سرت می کوبد و به تو یاد آوری می کند که عزیز دل برادر، تو باید چیزهایی مثل نظم ، مدیریت زمان ، روانشناسی و خیلی چیزهای دیگر را قبل از این یاد می گرفتی نه الان که سی و خورده ای سال داری! 
اگر نگاهی به گذشته بیندازیم ، می بینیم که ما بچه های خودمان را از دوران بچگی ، به شرکت در کلاسهای مختلف (خط ، نقاشی ، موسیقی، ... ) ترغیب یا مجبور ! می کنیم اما هیچ وقت به آنها نظم و مدیریت یاد نمی دهیم. می پرسید چرا ؟ چون خودمان هم در همین شرایط رشد کرده ایم ،در همین سیستم دیمی که سالهاست وجود دارد، در نظامی که بیشتر روی آموزشهای دینی یا علوم پایه (ریاضی ، فیزیک ) تاکید داشته تا مهارتهای فکری و انسانی، و این در مرور زمان مشکلات زیادی را برایمان بوجود آورده است . مشکلاتی که گاه با کمک و یاری دوست یا بزرگتری حل می شود و گاه نیز باقی می ماند و هیچ گاه حل نمی شوند و از ما چهره متفاوتی در موقعیتهای متفاوت می سازد.
خلاصه اینکه اگر چه مهاجرت زمینه های جدیدی برای رشد و فعالیت ما فراهم کرده و ما هم در این سیستم خواه نا خواه به جلو می رویم ولی رفتارهایی که باید از بچگی ملکه ذهن ما می شده ، نشده و به سختی می توان این الگوهای ذهنی را عوض کرد. حال باید دید بچه های ما که در فضای آموزشی متفاوتی رشد می کنند ، این مشکلات را خواهند داشت یا نه ؟ راستی مشکلات آینده این نسل چیست؟

Thursday, July 7, 2011

برتری

داشت کارتن ها و کلی خرت و پرت دیگه را با زحمت جابجا می کرد ، به موهای سفیدش می اومد که حدود پنجاه و چهار ، پنج سال داشته باشه . شرکت ما مشغول تغییر دکورلاسیون و یک سری جابجایی های دیگه بود و به عنوان نیروی خدماتی ،طبیعتا مدت زیادی اینجا نمی موند ، لهجه استرالیایی اش کاملا معلوم بود و داشت بزحمت دیوار پیش ساخته ای را حمل می کرد و هر بار بخاطر مزاحمتی که ایجاد می کرد، عذر خواهی می کرد. بعد از چند ساعت کار ، لحظه ای ایستاد تا عرقش را پاک کنه و نفسی تازه کند. سعی کردم با لبخندی بهش خسته نباشید بگم و اون هم در جواب لبخندی زد. حس خوبی داشتم و از اینکه اون با این سن، شرافتمندانه در مملکت خودش کار می کنه احساس خوبی داشتم. نمی دونم چرا یادم افتاد به کارگرهای افغانیی که در ایران کار می کردند. با این که معمولا همه می دونستند که بیشتر از کارگرهای ایرانی کار می کنند ، باز هم همیشه مورد کم لطفی هموطنانمان قرار می گرفتند، به خودم گفتم که واقعا اگر یک روزی در ایران مثلا یک افغانی در یک پست مهندسی قرار بگیره و یک ایرانی در سن این آقا، زیر پاش رو تمیز کنه ، اونوقته که رگ غیرتمون حتما باد کنه و هر جوری که شده شروع می کنیم به ابراز ناراحتی و در این باب که جوانهای خودمون بیکارند و چراغی که به منزل رواست به مسجد حرام است و ... ، افاضات مفصلی بیان می کنیم. البته اشتباه نشه ، من نمی خوام بگم که مشکل بیکاری در کشور ما وجود نداره ، فقط می خواهم بگم که در طی سالهای گذشته ما به دلیل نگاه نژاد پرستانه و حس خود برتر بینی تاریخی که در وجودمان ریشه کرده ، باعث شدیم که موقعیتهای شغلی بسیار پائین تر از لیاقتشان برای سایر مهاجران ، بوجود بیاید (مثلا من یک افغانی دارای دو مدرک مهندسی دیدم که در ایران نگهبان ویلا شده بود )
متاسفانه این دید برتری طلبی  تا جایی در عمق وجود ما ریشه کرده که حتی برای سایر اقوام مملکت خودمان نیز احترامی قائل نیستیم و بسیار دیده و شنیده می شود که برای تحقیر یک نفر می گوییم : ولش کن ، فلانی آخرش لره ، یا ترکه و ... و این جای تامل بسیار دارد ....

Sunday, June 19, 2011

چند تصویر از ایران

شاید یک سفر دو هفته ای زمان خوبی برای قضاوت درباره آنچه در ایران می گذرد نباشد ، ولی برای من و تویی که سالها در ایران زندگی کرده ایم این لحظات معنی کاملا دقیقی دارند :
- بگذارید با این خبر خوب شروع کنم که در ایران سیم کارت تلفن همراه ارزان شده و شما براحتی می توانید با ارائه کارت ملی یک سیم کارت 10 هزارتومانی همراه اول یا ایرانسل بخرید (البته نرخ مکالمه یک و نیم برابر سیم کارتهای ثابت است )
- دم در خروجی فرودگاه سربازی نشسته با یک مانیتور پر از عکسهای اشخاصی که باید به محض ورود بازداشت شوند !
- اتوبان تهران - قم : هوا به شدت آلوده و پر از ذرات گرد و غبار ( گرد ریزه ) است ، گویا در برخی شهرهای جنوبی مثل اهواز و آبادان وضعیت بسیار بدتر است . در تهران هم وضعیت چندان خوب نیست بطوریکه در مسابقه فوتبال پرسپولیس - ملوان بزحمت می شد توپ را دید.
- باور نکردنی است ، بسیاری از اجناس نسبت به پارسال که ما از ایران به استرالیا مهاجرت کرده ایم ، دو برابر شده است . نه تنها قیمت حاملهای انرژی گران شده بلکه قیمت تمامی سرویسهای خدماتی هم همینطور. . من مات و مبهوت مانده ام که مثلا کارمزد بانک برای بیمه حواله یا وام چه ربطی به حاملهای انرژی دارد؟! که چند برابر شده اند؟
- حمله یک گروه از اراذل و اوباش به یک باغ (ویلای) خصوصی در خمینی شهر و تجاوز به دختران و زنان آنان ، ترس ، وحشت و انزجار عمومی در جامعه ایجاد کرده است . محسنی اژه ای ، دادستان کشور ، هم گفت که چون اینها پوشش مناسبی نداشته اند ، تقصیر خوشان بوده که بهشان تجاوز شده. با این اوصاف اگر خانمی در اتاق خانه خود پوشش مناسبی نداشت و بهش تجاوز شد ، تقصیر خودش است ( به تفسیر آقای اژه ای )
- دوستی می گفت : تو فکر می کنی که این اولین باری است که این اتفاق می افتد ؟ در سال دهها مورد از این اتفاقات می افتد ولی مردم از ترس آبروی خود ، جرات اعتراض یا پیگیری را ندارند ( و البته مصداق حرفش هم بلافاصله آمد - تجاوز گروهی به یک زن در کاشمر ) دوست دیگه ای می گفت : وقتی در اسلام تجاوز به غیر مسلمان حلال است ، باید انتظار چنین مسائلی را داشت ( توضیح اینکه افراد مورد تعرض در این باغ از ارامنه بوده اند )
- مستراح ایرانی هم عالمی دارد برای خودش
- تقریبا هیچ خانواده جوانی را نمی توانی پیدا کنی که دنبال راهی برای خروج از ایران نباشند و همه تقریبا سئوالات تکراری می پرسند: چطوری می تونیم بریم بیرون ؟ اوضاع کار ؟ ....
- نمی دونم قیافه ام تغییر کرده یا نوع حرف زدنم ؟ ولی مسئول داروخانه می فهمه که ما خارج از ایران زندگی می کنیم و حاضر نیست پول دارو را بگیره! خواستم بگم بابا ، قربونت ، من تا پارسال همینجا بودم و مطمئن باش که هیچ خیری از من به تو نمی رسد ؛ تو اگه اینقدر آدم خوبی هستی ، لطفا به بقیه هموطنان هم همینقدر احترام بگذار ، ممکنه اونها هم سال دیگه اینجا نباشند (:
- لطف و صفای دوستان تمومی نداره ، صبحونه به یاد موندنی با چایی دم کرده روی آتیش و یک دنیا خاطره
- وضعیت مالی مردم عادی پکیده ، قدرت خرید پایین اومده و باعث می شه که فقط چیزهای خیلی ضروری خریداری بشه . خیلی ها توان خرید میوه ندارند و یا مقدار بسیار کمی می خرند
- یه دسته از اونهایی که وضعشان بهتره ، دست دولت رو خونده اند و هر وقت دولت اعلام می کنه که کالایی بصورت فراوان توزیع می شه ، تمام سرمایه خود را صرف خرید آن می کنند ، چون می دونند که چند روز دیگه گرون می شه و سود خوبی می کنند . از این روز مثلا با اعلام عرضه نامحدود سکه ، خیلی ها یک شبه پولدار شدند ، چون صدها سکه خریده بودند و دو روز بعد سکه 30 هزارتومان گرون شده بود
- روزی که به ایران رفتم دلار استرالیا را 1260 فروختم ولی دو هفته بعد که می خواستم برگردم ، قیمتش 1300 بود !!! پارسال که به استرالیا اومدم دلار را 900 تومان خریدم ولی الان 1320 تومان است ، این فقط یک معنی دارد: پول ایران نیمی از ارزش خود را از دست داده و این خدمتی است یه مردم از طرف جمهوری اسلامی
- گشت ارشاد به خانمم برای کوتاه بودن مانتواش گیر داد و خلاصه اگه ما از خارج ! نیومده بودیم ، باید کلی جریمه می دادیم ولی با یک تذکر کتبی به خیر گذشت . دوستی می گفت : جریمه دوچرخه سواری بانوان در معرض عام 5 میلیون تومان شده است !!! البته من هیچ منبع رسمی برای آن پیدا نکردم . در ضمن اگر خانمی عینکش را روی سرش هم بگذارد ، جریمه می شود ، چکمه و مانتو کوتاه هم که تکلیفش از دو سال قبل معلوم بود
- پذیرایی پرواز ایران ایر از همه پروازهای دیگه بهتره ، شاید چون ذائقه ما غذای ایرانی را ییشتر می پسنده ، البته خبری از آبجو و شراب نیست !!!



- سیدنی ، هورنزبی و لذت تنفس هوای پاک

Tuesday, May 24, 2011

پاییز

اینجا در پاییز بعضی از درختها برگهاشون می ریزه ولی بعضی دیگه تازه اول گل دادنشونه! فرصت نشد عکسهای زیادی بگیرم ولی همین چند را تقدیم می کنم: 








Thursday, April 28, 2011

ارزش زندگی

امروز در سازمان همیاری ایرانیان مراسم ترحیمی برای یادبود درگذشتگان حادثه کشتی غرق شده در جزیره کریسمس  در دسامبر گذشته بود. من که برای کاری به سازمان همیاری مراجعه کرده بودم ، تصمیم گرفتم که دقایقی جهت ادای احترام در مراسم شرکت کنم . واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم ، جوانی که هم سن و سال خودم بود ، همسر و کودک سه ماه اش را در برخورد کشتی با صخره ها از دست داده بود ، جوان دیگری برادر و زن برادرش را از دست داده بود و بچه برادرش زنده مانده بود ، یکی دیگه مادرش را از دست داده بود و .. خلاصه غوغایی بود ، 47 نفر ایرانی کشته شده بودند و همه را تحت تاثیر قرارداده بود . یکی از دوستان می گفت که اینها به طمع زندگی بهتر سوار لنج شده اند ، زندگیی که چیز زیادی ازش نمی دونستند. نمی دونم چی بگم ، فقط از هموطنان عزیز خواهش کنم که درسته که اینجا زیباییهای و مزایای زیادی داره ولی ارزش جان انسان را ندارد ، این یک مسئله خیلی ساده و منطقی است ، هر چقدر هم شرایط در ایران سخت باشه ، نباید از این ریسکها کرد 

Wednesday, April 27, 2011

جشن شاد کانون اکنون


قابل توجه ایرانیان مقیم سیدنی
آخرین پنجشنبه هر ماه جشن شاد کانون فرهنگی اکنون برپاست.
شما می توانید با پرداخت مبلغ پنج دلار ورودی ( برای افراد زیرپانزده سال رایگان) در مهمانی شرکت نمایند. موسیقی زنده، چای و قهوه مهیاست.
زمان: پنجشنبه بیست وهشتم آپریل از ساعت شش و سی دقیقه الی نه و سی دقیقه شب
17 Muriel street corner of Burdett Hornsby
برنامه ها:
خوشامد گویی و شرح فعالیتهای کانون
سرگرمی برای کودکان
موزیک و رقص