Monday, March 7, 2011

آموزش MVC به زبان فارسی

به همت دوست خوبم ، مرتضی صحراگرد، اولین قسمت از آموزش MVC به زبان فارسی را روی سایت سی شارپ گذاشتم . جا داره از راهنمایی های دوست خوبم ، محمدرضا ، تشکر کنم. 

Monday, February 28, 2011

MVC3

دیروز در سمینار Web Camp که از طرف Microsoft برگزار شده ، شرکت کردم. موضوع سمینار MVC بود با نکیه بر معرفی امکانات جدید در MVC3 . تصمیم دارم مطالب این سمیینار را در قالب مقاله ای منتشر کنم تا دوستانی که در ایران هستند هم بتوانند از آن استفاده کنند . پس از آماده شدن مطالب لینک آنرا اعلام می کنم

Thursday, February 17, 2011

کمپین " رکاب برای بچه ها"



به نقل از ناصر دستیاری ، یکی از ایرانیان مقیم سیدنی:
سال گذشته در سفری به مشهد، همسرم الهه با موسسه خیریه ای به نام خانه فرزندان فروغ محبت  آشنا شد. این خانه به وسیله یک زن و شوهر به نام خانم غزاله لطفی و آقای دکتر رامین ظفری  چندین سال است که  تاسیس شده است و در حال حاضر به وسیله یک هیئت مدیره منتخب اداره می شود. هدف این خانه، ایجاد پناهگاهی برای بچه های بی خانمان است. این بچه ها که بیشترشان خواهر و برادر هستند و در حال حاضر به بیش از 35 نفر بالغ می شوند، در دو خانه جداگانه  دختران و پسران زندگی می کنند. دکتر رامین طفری که پزشگ موسیقیدان است، یک گروه موسیقی از این بچه ها درست کرده است که در شهرهای گوناگون کنسرت می دهند و برای دوام این خانه، پول جمع آوری می کنند. برای آشنایی با این خانه، اهداف و بچه های آن، خواهشمندم  حتمن به سایت آن  مراجعه  کنید سایت فرزندان  فروغ محبت توس
من قرار است در 19ام ماه مارچ امسال  در یک برنامه دوچرخه سواری در غرب استرالیاشرکت کنمطول مسیر این برنامه 576 کیلومتر است و انجام آن 9  روز طول خواهد کشید. من امیدوارم با تکیه بر سالها دو چرخه سواری، تمرینات مداوم  و از همه مهمتر، با تعهدی که به دوش گرفته ام از عهده آن بر آیم. من از شما دوستان خوبم _ در پیروی از سنت زیبای پشتیبانی ورزشکاران در جمع آوری اعانه- انتظار دارم از من حمایت کنید تا برای این 576 کیلومتر تلاش ، 5760 دلار اعانه  جمع آوری کنم تا  بعنوان عیدی از طرف انسان دوستان سیدنی، به این خانه هدیه شود.
شما می توانید با اسپانسر کردن ده دلار برای هر کیلومتر مرا یاری کنید
این که چند کیلومتر از تلاش مرا حمایت می کنید، بستگی به سخاوت و توان اقتصادیتان دارد.حداقل انتظار من یک کیلومتر است تا همت شما چه باشد. به طور مثال شما می توانید با 50 دلار، 5 کیلومتر مرا حمایت کنید. من باید روزانه نزدیک 60 الی 80 کیلومتر پا بزنم. هدف من اینست که روزهایم را به کسانی اختصاص بدهم که مرا پشتبانی کرده اند. مثلن روز اول به نام و یاد کسانی خواهد بود که در پشتیبانی من پیشقدم بوده اند و  مسافت آن را روز پوشش کرده اندو دیگر روزها نیز به همچنین
مبالغ اهدایتان را اگرچه می توانید به صورت نقدی نیز به من بپردازید و رسید دریافت کنید اما من ترجیح میدهم آن  را به حساب بانکم با مشخصات زیر واریز کنید
 BSB: 082167- AC : 428640359. N&E Dastyari
به امید پشتیبانی فعال شما




Sunday, January 30, 2011

Koala Park

پارک کوالا واقع در منطقه Pennant hills اگر چه حیوانات زیادی نداره ، ولی در عوض حیوانات بعضا نادری داره مثل کوالا و cassowary ( پرنده مهاجم خطرناک ) و یا پنگوئن های کوچک . قیمت بلیط برای بزرگسالان 20 دلار و برای بچه ها 10 دلار است که البته ما به لطف شهرداری هورنزبی و به خاطر روز ملی استرالیا ، رایگان بازدید کردیم  (: 







Friday, January 28, 2011

اجرای نمایشنامه "آرام می شود جهان وقتی از چرخش می ایستی" در هورنزبی

در بروشور تبلیغاتی این نمایشنامه آمده : 
"آرام می شود جهان وقتی از چرخش می ایستی" ،عنوان نمایشنامه ای ست که نسیم خسروی آن را نوشته است. دلیل انتخاب این نمایشنامه این بود که با بچه های آیلا تصمیم گرفتیم نمایشنامه های نسلی را برای اجرا در سیدنی آماده کنیم که امروز نسل بچه های جنبش سبز، بچه های کمپین یک میلیون امضا، بچه های جنبش های مدنی هویت طلبانه و کلن بچه هایی باشد که روزها کودکی و نوجوانی شان در گرماگرم جنگ و خون و اعدام سوخت و حالا با آموختن از تجربه های نسل قبل از خود، به دنبال آرمان هایی هستند که تحقق شان تا امروز به تعویق افتاده.
معتقدیم صدای کسانی که فعال حرکت های مدنی در ایران بودند، می تواند برای ایرانی های مقیم استرالیا حرف های بسیاری برای شنیده شدن داشته باشد.
نمایشنامه رویکرد زنان امروز ایران و تقابلشان با دنیای پدرسالار ایرانی ست.
زمان : سه شنبه اول فوریه ساعت هشت و نیم بعد از ظهر
مکان : کانون فرهنگی اکنون  No 17 , Murriel St., Hornsby
 بهای بلیت برای دانشجویان و بازنشسته ها 10 دلار و برای سایر دوستان 15 دلار خواهد بود.

Monday, January 24, 2011

این روزگار !!!


داستان این است که در وطن خود به دلیل هزار و یک جور مشکل که وجود داره ، تصمیم به مهاجرت می گیری و بعد از کلی انرژی گذاشتن و هزینه های مادی و معنوی ، خانواده و دوستان و شغل و شهر و همه دلبستگیهای کوچیک و بزرگ خود را ترک می کنی و به امید یافتن آرامش ، رهایی از مشکلات و پیشرفت بیشتر خود و خانواده ات ، راهی سرزمین دوری می شی که حدود 15 ساعت راه هوایی داره. روزهای اول ، خب ، همه چیز رنگ و بوی جدید داره و بیشتر شبیه مسافرتی جذابه ، روزها می گذره و مرحله استقرار ( کارهای اداری ، اجاره منزل و پیدا کردن کار ) دیر یا زود و سخت یا آسان می گذره. چندصباحی هم درگیر زبان آموزی ، ارتباطات یا به اصطلاح کامیونیکیشن، تفریح و خیلی مسائل ریز و درشت دیگه می شی و خلاصه در این روزگار ، اتفاقات و تازه های جدیدی را می بینی یا می شنوی. در این بین ، اون چیزی که گاه گداری به سراغت می یاد و نمی تونی خودت رو سرش گول بزنی ، تمام اون خاطرات ، دوستی ها و لحظاتیه که در وطنت داشته ای و با یاد آوری اونها ، دچار یک گیجی و گنگی خاص می شی و نمی تونی به این سئوال پاسخ بدی که بالاخره من هویت قبلی ام را می خوام چکار کنم ؟ باید فراموش کنم که ایرانی هستم و همه چیز رو فقط در چارچوب استرالیا ببینم ؟ یا چند سال دیگه باید  برگردم ؟ نمی خوام بگم که دچار "بحران هویت " شده ام ، نه ، به هیچ وجه ، من به تلاشها و کارهای که کرده ام ، چه در بعد اجتماعی در دانشگاه و چه کارهای بیزنسی ، گرچه خیلی وقتها موفقیت آمیز نبوده ، ولی به همه اش افتخار می کنم ( با علم به اینکه روزهای بسیار سختی را هم در آن روزگار !!! گذرانده ام ) . داشتم می گفتم که مسئله را با بحران هویت اشتباه نگیرید ، داستان این است که تمام فکر و روح من ، 35 سال در مکان و با مسایلی طی شد که هنوز هم براشون ارزش قائلم و نمی تونم فراموش کنم ، اینها مسائلی هستند که  هنوز خانواده و بهترین دوستان ما با آنها دست و پنجه نرم می کنند و فکر نمی کنم که هیچ کس از شنیدن خبرهای بدی که هر روز از ایران می رسه ، خوشحال باشه و داستان اینجاست که هیچ کاری هم برای اتمام این خبرهای بد نمی توان کرد و  هر روز مشکلات عمیقتر و بیشتر می شوند. یاد این ترانه سیاوش قمیشی افتادم :

پاکتِ بی تمبر و تاریخ
نامه ی بی اسم و امضا
کوچه ی دلواپسی ها
برسه به دستِ بابا

با سلام خدمت بابا
عرض کنم که غربت ما
اِنقَدا بد نیست که میگن
راضی ام الحمد ا...

یادمون دادن که اینجا
زندگی رو سخت نگیریم
از غم ویرونیه تو
روزی صد دفعه نمیریم

یادمون دادن که یادِ
سوختنِ خونه نیوفتیم
خواب بود هرچی که دیدیم
باد بود هرچی شِنُفتیم

راستی چند وقته که رفتم 
بی غم و غزل سرِ کار
روزگارم ای بدک نیست
شکرِ غربت گرمِ بازار

قلم و دفترِ شعرم
توی گنجه کُنجِ دیوار
عکس سهراب روی تاقچه
غزلش گوشه ی انبار

توی نامه گفته بودی
بی چراغِ دلِ مادر
براتون نور می فرستم
جنس اعلا, طرحِ آخر

من ستاره بردم اینجا
با بلیط های برنده
راستی اونجا نورِ فانوس
یه شبش کرایه چنده

Sunday, January 16, 2011

Hawkesbury River

امروز رفتیم منطقه  Hawkesbury River در شمال سیدنی . این منطقه تا محل ما ، هورنزبی ، 23 دقیقه با قطار زمان می برد. چشم انداز زیبا ، مکان های مناسب برای بازی بچه ها و قایقرانی و مکانهای مناسب ماهیگیری ، از خصوصیات این منطقه است . عکسهای زیر با موبایل ( گوشی IPHONE ) گرفته شده و چون هوا ابری بود و دوربین هم زوم ندارد ، حق مطلب را ادا نمی کند ولی خالی از لطف هم نیست :